part4
باران همچنان بی امان بر روی شیشه های ماشین الی میکوبید و صدای رعد و برق هر ازگاهی سکوت پر از اضطراب جاده را میشکست.
الی نفس نفس زنان به صندلی راننده تیکه داد.قلبش به شدت میتپید انگار که قرار بوداز سینه اش بیرون بزند
نگاهش به سمت صخره ها کشیده شد جایی که اون مرد با تمام وجودش در تاریکی زیر باران شدید پنهان شده بود.
ماشین پلیس با چراغ گردان های ابی و قرمز در دل تاریکی جاده محو شدند به خودش امد:لعنتی زیر لب زمزمه کرد و گفت:اون پسره...باید مطمئن بشم که رفته
از ماشین پیاده شد و به سمت صخره قدم برداشت
اهایی پسررفتی؟... پلیس ها رفتن...میتونی بیرون بیایی.
از میان سایه های تاریک صخره ها پیکری بزرگ مشخص شد.رنگش پریده بود .نگاهش به الی افتاد و برای لحظه ای غمی ناشناس در چشمانش موج زد.انگار که از این وضعیت از این کمک ناخواسته دختر...شرمنده بود.
کوک گفت: تو واقعا نجاتم دادی...فکر نمیکردم...
الی شانه هایش را بالا انداخت و گفت: فقط سعی کردم کاری رو بکنم که درست بود ... معلومه که پلیس ها بدجوری دنبالتن نه؟
کوک سرش را تکان داد؛اره کار سختی نیست پیدام کنن مخصوصا با این بارون! ...نگاهی به ماشین داغون الی انداخت ماشینت؟
الی گفت :مهم نیست الی سریع جواب داد مهم اینه که الان باید از اینجا دور بشیم اون ها برگردن و بفهمن قایم شدی....
کوک به جاده ی خیس و تاریک نگاه کرد: راست میگی من باید برم
الی گفت:کجا با این وضع تو حتی نمیدونی کجایی؟
کوک نگاهی به الی انداخت نگاهی عمیق که انگار داشت تموم وجودش و می سنجید:...تو ...خونت کجاست ...ویلای جنگلی؟
الی با تعجب سرش و تکون داد: اره ولی...من میتونم تا اونجا برسونمت...
کوک حرفش و قطع کرد :و بعد شاید بتونم اونجا یه جایی رو برای چند ساعتی قایم بشم تا وقتی اوضاع اروم تر بشه یا حداقل تا بتونم یه فکری برای خودم بکنم...
الی مردد بود.کمک کردن به یک مجرم فراری ان هم در دل شب و طوفان تصمیم اسونی نبود اما نگاه مضطرب کوک و خطر دوباره بازگشت پلیس ها او را به سمت پذیرش سوق داد... شاید این سرنوشت بود که اورا به این جاده کشانده بود تا با این پسر مرموز برخورد کند
باشه الی گفت و به سمت ماشینش رفت :ولی باید خیلی مراقب باشیم...اگه کسی ما رو ببینه ...
کوک لبخندی زد لبخندی که بیشتر شبیه به یک پوزخند بود :نگران نباش من استاد قایم شدنم!
چطور شده بچها فیکشن راضید بنظرتون چه اتفاقات دیگه ای قراره برای این دو بیوفته پلیس ها اصلا میتونن کوک و پیداش کنن؟
منتظر کامنت هاتون هستم که انرژی بده کامنت های بلند و زیاد باعث میشه امروز دوباره باز پارت بزارم لایکم یادتون نره🍒
#فیک#فیکشن#کوک#کوکی#بنگتن#مافیایی#فیکشن_کوک
الی نفس نفس زنان به صندلی راننده تیکه داد.قلبش به شدت میتپید انگار که قرار بوداز سینه اش بیرون بزند
نگاهش به سمت صخره ها کشیده شد جایی که اون مرد با تمام وجودش در تاریکی زیر باران شدید پنهان شده بود.
ماشین پلیس با چراغ گردان های ابی و قرمز در دل تاریکی جاده محو شدند به خودش امد:لعنتی زیر لب زمزمه کرد و گفت:اون پسره...باید مطمئن بشم که رفته
از ماشین پیاده شد و به سمت صخره قدم برداشت
اهایی پسررفتی؟... پلیس ها رفتن...میتونی بیرون بیایی.
از میان سایه های تاریک صخره ها پیکری بزرگ مشخص شد.رنگش پریده بود .نگاهش به الی افتاد و برای لحظه ای غمی ناشناس در چشمانش موج زد.انگار که از این وضعیت از این کمک ناخواسته دختر...شرمنده بود.
کوک گفت: تو واقعا نجاتم دادی...فکر نمیکردم...
الی شانه هایش را بالا انداخت و گفت: فقط سعی کردم کاری رو بکنم که درست بود ... معلومه که پلیس ها بدجوری دنبالتن نه؟
کوک سرش را تکان داد؛اره کار سختی نیست پیدام کنن مخصوصا با این بارون! ...نگاهی به ماشین داغون الی انداخت ماشینت؟
الی گفت :مهم نیست الی سریع جواب داد مهم اینه که الان باید از اینجا دور بشیم اون ها برگردن و بفهمن قایم شدی....
کوک به جاده ی خیس و تاریک نگاه کرد: راست میگی من باید برم
الی گفت:کجا با این وضع تو حتی نمیدونی کجایی؟
کوک نگاهی به الی انداخت نگاهی عمیق که انگار داشت تموم وجودش و می سنجید:...تو ...خونت کجاست ...ویلای جنگلی؟
الی با تعجب سرش و تکون داد: اره ولی...من میتونم تا اونجا برسونمت...
کوک حرفش و قطع کرد :و بعد شاید بتونم اونجا یه جایی رو برای چند ساعتی قایم بشم تا وقتی اوضاع اروم تر بشه یا حداقل تا بتونم یه فکری برای خودم بکنم...
الی مردد بود.کمک کردن به یک مجرم فراری ان هم در دل شب و طوفان تصمیم اسونی نبود اما نگاه مضطرب کوک و خطر دوباره بازگشت پلیس ها او را به سمت پذیرش سوق داد... شاید این سرنوشت بود که اورا به این جاده کشانده بود تا با این پسر مرموز برخورد کند
باشه الی گفت و به سمت ماشینش رفت :ولی باید خیلی مراقب باشیم...اگه کسی ما رو ببینه ...
کوک لبخندی زد لبخندی که بیشتر شبیه به یک پوزخند بود :نگران نباش من استاد قایم شدنم!
چطور شده بچها فیکشن راضید بنظرتون چه اتفاقات دیگه ای قراره برای این دو بیوفته پلیس ها اصلا میتونن کوک و پیداش کنن؟
منتظر کامنت هاتون هستم که انرژی بده کامنت های بلند و زیاد باعث میشه امروز دوباره باز پارت بزارم لایکم یادتون نره🍒
#فیک#فیکشن#کوک#کوکی#بنگتن#مافیایی#فیکشن_کوک
- ۳.۹k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط